<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://shanel.loxblog.com</title>
<link>https://shanel.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>شعر هاي...</title>
<link>https://shanel.loxblog.com/شعر-هاي</link>
<guid>https://shanel.loxblog.com/شعر-هاي</guid>

<description><![CDATA[

حلالم کن دارم میرم&nbsp;
چقدراین لحظه دلگیره&nbsp;&nbsp;

گناهی گردن مانیست&nbsp;&nbsp;
همش تقصیر تقدیره&nbsp;



نگام کن لحظه ی رفتن&nbsp;&nbsp;
چه تلخه این هم آغوشی&nbsp;

چه وحشتناکه دل کندن&nbsp;&nbsp;
چقدر سخته فراموشی&nbsp;



پرازبغضم پرازگریه&nbsp;&nbsp;
پرازتلخی وشیرینی&nbsp;

حلالم کن دارم میرم&nbsp;&nbsp;
منوهرگز نمی بینی&nbsp;



حلالم کن اگه دستام&nbsp;&nbsp;
به دستای توعادت کرد&nbsp;

آخه دنیای عاشق کش&nbsp;&nbsp;
به ما دوتا خیانت کرد&nbsp;



کلاف آرزوهامو&nbsp;&nbsp;
چراهیشکی نمی بافه&nbsp;

برای ما دوتا عاشق&nbsp;&nbsp;
جدایی دورازانصافه&nbsp;



تمام سهم من از تو&nbsp;&nbsp;
یه حلقه س که توو دستامه&nbsp;

تمام سهم تو ازمن&nbsp;&nbsp;
یه&nbsp;عشق&nbsp;بی سرانجامه&nbsp;



تو بارونی ترین ابری&nbsp;&nbsp;
من از پاییز لبریزم&nbsp;

چه معصومانه می باری&nbsp;&nbsp;
چه مظلومانه می ریزم 


&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://shanel.loxblog.com/post-5</link>
<guid>https://shanel.loxblog.com/post-5</guid>

<description><![CDATA[

سکوت و صبوري مــــــــرا  
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;

به حســــابِ ضعف و بي کسي ام نگذاريد !
&nbsp;دلـــــــم به چيـــزهايي پاي بند است ...


 

&nbsp;که شما وفـــايتان قـــــد نــــميدهد..


با مـــــرام بودن شرط مردونگـــــی و رفاقتـــــه وگرنه هر سگـــــی&zwnj; با 1 استخون رفیقت میشه
&nbsp;

&nbsp;
&nbsp;
برای &quot;تظاهر&quot;&nbsp;به&nbsp;دلبستگی دیگر بهانه&zwnj;ای ندارم! 
چقدر غریب و مبهم.....
چه حس مشکوکی !!!
من و او دیگر&nbsp;&quot;ما&quot; نیستیم... و من حتی دلتنگش نمی&zwnj;شوم
انگار تمام آن روزها کابوس شکنجه&zwnj;ای مزمن برای روح بی قرار و سر کش من بود
مثل پرنده&zwnj;ای فراری از قفس
احساس رهایی می&zwnj;کنم
.............................................

&nbsp;


محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم
آنچه را که اسمش غرور گذاشته ام
برایت به زمین بکوبم...  
احساس من قیمتی داشت
که تو برای پرداخت آن فقیر بودی... 

   ..........................................
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp; ستاره ها وقتي ميشكنن ميشن شهاب اما دلي كه ميشكنه ميشه يه سوال بي جواب 

.............................................................

هيچ وقت ظاهر زندگي ديگران را با باطن زندگي خودتان مقايسه نكنيد...!!!

......................................................


فرق است بین دوست داشتن و&nbsp; داشتن دوست. 
دوست داشتن امری لحظه ای است.ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است.
&nbsp;



&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://shanel.loxblog.com/post-4</link>
<guid>https://shanel.loxblog.com/post-4</guid>

<description><![CDATA[
سلام سلام
چند وقتي نبودم دلم واسه همه تنگ شده بود
واي خدا يادش بخير...
اگه خدا بخاد ميخام دوباره وبلاگو شلوغ كنم
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>يه داستان باحال</title>
<link>https://shanel.loxblog.com/يه-داستان-باحال</link>
<guid>https://shanel.loxblog.com/يه-داستان-باحال</guid>

<description><![CDATA[
یه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه:
خانوم معلم من باید برم کلاس سوم
معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟
اونم میگه:
آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم

توی زنگ تفریح م;علمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه ؟

معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن

خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه نه تا
دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه هفتادو دو تا
!همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم


خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم:

میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده:
پا

دوباره خانوم معلمه میپرسه:
پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده :
جیب

دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:
اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا
تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده:
دست دادن

باز معلمه سوال میکنه:
بگو ببینم اون چیه که وفتی میره تو سفت و قرمزه اما وفتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:
آدامس بادکنکی

دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم:

من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تهران من حراج</title>
<link>https://shanel.loxblog.com/تهران-من-حراج</link>
<guid>https://shanel.loxblog.com/تهران-من-حراج</guid>

<description><![CDATA[
فيلم تهران من حراج روديدين؟

يه فيلم ايراني كه اصلا ...

وقتي اين فيلمو ديدم تعجب كردم كه ما داريم توي يه كشور اسلامي زندگي ميكنيم يا نه



&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
ادامه مطلب عكساي فيلمه

&nbsp;




]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خاطرات یک دانشجوی دم بخت (دختر)</title>
<link>https://shanel.loxblog.com/خاطرات-یک-دانشجوی-دم-بخت-دختر</link>
<guid>https://shanel.loxblog.com/خاطرات-یک-دانشجوی-دم-بخت-دختر</guid>

<description><![CDATA[

دوشنبه اول مهر: 
امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا  كردم.  
توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم &laquo;كلاس ادبيات   اينجاست؟&raquo; خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!) و دوباره در مقابل تعجبم   گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد. 
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون   پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد   خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!  

جالبه&nbsp; تا آخر بخونید



&nbsp;


دوشنبه اول مهر: 
امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا  كردم.  
توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم &laquo;كلاس ادبيات    اينجاست؟&raquo; خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!) و دوباره در مقابل تعجبم    گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد. 
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون    پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد    خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!  
دو هفته بعد، سه شنبه:
امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از  دور به من سلام كرد،  
من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد  كلاس كه شدم 
استاد گفت:&quot;دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟&quot; يكي از  پسرهاي كلاس گفت: 
&laquo;لابد ايشان خواب بودن.&raquo; من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت    جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد  طعنه   نزند! 
چهارشنبه:  
امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و    سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش    را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه    خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ 
آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد! 
جمعه:  
امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري  گفت:  
خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و    كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و    گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم.    شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد! 
سه هفته بعد شنبه:  
امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه    اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به  مغازه   اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي   دربيايد،  چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد! 
سه شنبه:  
امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت    :كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج   كند  ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت   امتحانم  مي&zwnj;كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من   اعتماد داشته  باشد! 
چهارشنبه:  

امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم    عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي&zwnj;خواست از من خواستگاري كند، چون    فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي&zwnj;شوم؛ اما من قبول نمي&zwnj;كنم.    شرط اول من براي ازدواج اين است   
كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند! 
جمعه:  
امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم    بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم.    شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!  
دوشنبه:  
امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند  پرسيد چند تا؟  
من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنم    كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه    شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده! 
پنچ شنبه:  
امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع    كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه    شوهرم هي مرا امتحان نكند!  
دوشنبه:  
امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي    ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج    نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!  
شنبه:  
امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده    اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و    بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است    كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!  
يكشنبه:  
امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از    من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم    &quot;ساناز&quot; خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول    نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!  
ترم آخر :  
امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور  مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم
 		  		  		 		  		 		 			 				

&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://shanel.loxblog.com/post-3</link>
<guid>https://shanel.loxblog.com/post-3</guid>

<description><![CDATA[
سلام سلام
به همه دوستان خوب
شرمنده اگه اين قدر در به دير اپ ميكنم درگير ثبت نام دانشگاه بودم
بالاخره ثبت نام كردم اونم دانشگاه ازاد
يه خوبي داره كه توي&nbsp;شهر خودمه...
به قول علي ضيا: مواظب خوبي هاتون باشيد خودم يه تنه همه&nbsp;غصه هاتونو پرپر ميكنم
داداش مايي شايدم ابجي مايي
شماره ما اينه........09]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خسته نباشيد</title>
<link>https://shanel.loxblog.com/خسته-نباشيد</link>
<guid>https://shanel.loxblog.com/خسته-نباشيد</guid>

<description><![CDATA[
به همه بچه كنكوريا يه خسته نباشيد توپ ميگم مخصوصا خودم كه خودمو كشتم

انشالله كه همه قبول شدين

من پيام نور يه رشته مسخره قبول شدم اما اگه خدا بخواد ميرم آزاد]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>طنز</title>
<link>https://shanel.loxblog.com/طنز</link>
<guid>https://shanel.loxblog.com/طنز</guid>

<description><![CDATA[
یادتونه وقتی توی لوکس بلاگ وبلاگ باز کردین این مطلب طنز واستون اومد
چرا ملت این قدر دروغگو شدن

به وبلاگ خود خوش امدید

 				 با سلام.به دنیای لوکس بلاگ و وبلاگ جدید خود خوش  آمدید.هم اکنون میتوانید از امکانات شگفت انگیز لوکس بلاگ استفاده نمایید و  مطالب خود را ارسال نمایید.شما میتوانید قالب و محیط وبلاگ خود را از  مدیریت وبلاگ تغییر دهید.با فعالیت در لوکس بلاگ هر روز منتظر مسابقات  مختلف و جوایز ویژه باشید. 
در صورت نیاز به راهنمایی و پشتیبانی از قسمت مدیریت با ما در ارتباط  باشید.برای حفظ زیبابی وبلاگ خود میتوانید این پیام را حذف  نمایید.امیدواریم لحظات خوبی را در لوکس بلاگ سپری نمایید...

&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:50 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کودکان زیر آب</title>
<link>https://shanel.loxblog.com/کودکان-زیر-آب</link>
<guid>https://shanel.loxblog.com/کودکان-زیر-آب</guid>

<description><![CDATA[


&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;

&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:38:50 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

