زندگی من
درباره وبلاگ


من سارا هستم به وبلاگ من خوش آمدید

پيوندها
[Link_Title]




موضوعات
عکس
عکس

نويسندگان
sara

آخرین مطالب


 
پنج‌شنبه 03 شهریور 1390 :: 02:04 :: نويسنده : shanel

دارم ديونه ميشم

از دست اين لوكس بلاگ

چند وقتي قطعه  حالا هم كه درست شده نصف مطالب رفته

پارسال هم اين جوري شد اما فقط نظرا رفت

از دست اينا

واسه چي اين جوريه؟

 

شايد من از اينجا اسباب كشي كردم

ديوانه كنندس

              اگه تا هفته ديگه درست نشه من كه ميرم آدرس جديد رو هم

                                         به همتون ميدم

 

باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي

پنج‌شنبه 03 شهریور 1390 :: 01:45 :: نويسنده : shanel

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

دردهایش را در خود نگاه میدارد

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

گنجشک هیچ نگفت و

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت :  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

تو همان را هم از من گرفتی.

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغضی راه کلامش بست سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.

  گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

دشمنی ام برخاستی!

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد... 

جمله روز :   جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ...



ادامه مطلب ...
شنبه 25 تیر 1390 :: 00:45 :: نويسنده : shanel

سلام بچه ها

به نظر شما خوشبختي چيه؟ خيلي بهش فكر كردم اما به چيزي نرسيدم دوس دارم نظر همتون بدونم تا بتونم راحت تر

با اين مسئله كنار بيام آخه چند وقتيه دارم در موردش فكر ميكنم واسم مهمه ميخوام بدونم پس اگه ميشه كمكم كنيد

پنج‌شنبه 23 تیر 1390 :: 01:47 :: نويسنده : shanel

من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

 

حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.

 

 


در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !

 

 


اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

 

 


مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!

 

 


اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری میکند.

 

 

  (واقعا حال کردم)

 

 

 

 

..

پنج‌شنبه 23 تیر 1390 :: 00:47 :: نويسنده : shanel

سلام به همه دوستان من رکورد سرعتو دارم میشکنم به خاطر اینکه این قدر زود به زود اپ میکنم

دلم واسه همتون تنگ شده بود چه کنم که کنکور داشتم. اه اه اه اه... حالم از هر چی کنکور به هم میخوره (ولی خودمونیم استرس باحالی داره حالا که ازمون دادی باید منتظر نتایج باشی وای که خیلی خوبه)

سعی خودمو میکنم که زود به زود اپ کنم(گفتم سعی خودمو میکنم)

خداییش دلم واسه همه تنگه انشاالله که رمضون امسال هم شب زنده داری شروع میشه

امیدوارم...

 

یکشنبه 29 اسفند 1389 :: 22:06 :: نويسنده : shanel

سلام دوستان بالاخره اپ ميكنم

چه مي كنيد با خونه تكوني من كه بابام دراومد. به نظرتون امسال چه جوري بود به من كه خيلي بد گذشت اما نه بد بد چند روز اخر اسفند اتفاقاي خوبي افتاد

راستي شماها چهارشنبه سوري رفتين؟ من كه رفتم حال كردم

سال جديد رو براتون سال خوبي ارزو مي كنم انشا الله هيچ غم و غصه اي سراغتون نياد. الهي امين

سه‌شنبه 03 اسفند 1389 :: 20:17 :: نويسنده : shanel

سایت بزرگ پی سی آنلاین قصد دارد به مناسبت فرا رسیدن سال جدید ، مسابقات عکاسی با چهار موضوع برگزار نماید.

 

 

 

 

تمامی علاقه مندان می توانند عکس ها و تصاویر خود را تا 14 فروردین 1390 به آدرس الکترونیکی Morteza@Pconline.Ir  ارسال نمایند.

 

عزیزان توجه داشته باشند در ایمیل ارسالی حتما موضوع عکس را مشخص نمایند و نام مناسب برای عکس های خود انتخاب کنند.

 

سه ربع سکه بهار آزادی در انتظار سه برنده می باشد

 

برنده اول   : بر اساس بیشترین نظر داده شده در باره ی عکس او انتخاب می شود.

برنده دوم   : بر اساس بیشترین بازدید از عکس او انتخاب خواهد شد.

برنده سوم : بر اساس زیبایی و هنر عکاسی فرد انتخاب می شود.

 

اعلام برندگان این مسابقه در تاریخ 15/01/1390 می باشد.

حتما شركت كنين ...

 

پنج‌شنبه 30 دی 1389 :: 21:59 :: نويسنده : shanel

 

یه نکته هست که می خوام قبل از تست واستون روشن بشه این تست رو از چندین قاتل محکوم به اعدام پرسیدن وجالبه که بدونید همه اونها این تست رو درست جواب دادن درضمن تا98% احتمال میدن که هرکس این تست رو درست حدس بزنه درآینده نچندان دور یک قاتل زنجیره ای خواهد شد.

 

(خدا رو شکر من درست حدس نزدم)

روزی روزگاری در خانواده ای دختر و مادری شاد و خوش بخت زندگی می کردند و بسیار به یکدیگر عشق می ورزیدند تا اینکه ناگهان در شبی سرد و تاریک و در میان صدای رعد وبرق و بارش شدید باران تلفن خانه به صدا درآمد.

دختر جوان شتابان به سوی تلفن رفت و آن را برداشت صدایی لرزان با حالتی غمگین در حال گریه بود دختر گفت: الو...بفرمایید.... صدا به آهستگی گفت منم دایی دیوید و باز شروع کرد به گریه کردن. الیزابت که حالا حسابی ترسیده بود گفت: دایی جون،تو رو خدا حرف بزندید، چی شده؟
دایی دیوید ادامه داد: دخترم خودت رو خیلی ناراحت نکن ولی خاله کتی فوت کرده.
الیزابت شروع کرد به گریه و بعد از پرسیدن ساعت و محل خاکسپاری خداحافظی کرد و رفت تا خبر رو به مادرش برسونه. فردا وقتیکه الیزابت به همراه مادرش به مراسم خاکسپاری خاله کتی میره یه اتفاقی می فته که زندگیش رو تغییر میده.
الیزابت اونجا با یک جوون خوش تیپ و پولداری به نام تئودور آشنا میشه و چند روز بعد همش راجع به تدی با مادرش صحبت میکنه تا جایی که هرروز به عشق اون از خواب بیدار میشه و با یاد اوون می خوابه.
ولی چون در اون شرایط نتونسته بود از تدی آدرس یا شماره تلفنش رو بگیره به هیچ وجه نتونست دیگه اوون رو ببینه و هر روز هم بیشتر از روز قبل عاشق تدی می شد و مدام میگفت که اون مرد رویاهاش رو پیداکرده و عاشق شده و... تا اینکه بعد از شش ماه مادر الیزابت به طرز مشکوک و عجیبی میمیره.

 

وقتی کارگاه برای بررسی علت مرگ مادر الیزابت به اونجا میاد می فهمه که مرگ مادر الیزابت به دلیل ...

 

خب حالا یه ذره فک کنین

 

حالا امیدوار باشین که غلط گفته باشین که پس فردا قاتل نشین

 

.

 

.

 

.
.

.

.

جواب: خب دختره بعد از 6 ماه عذاب کشیدن از دوریه تئودور اومد پیش خودش فکر کرد گفت اون برای خاک سپاریه خاله کتی اومده بود پس اگه مادرم رو بکشم حتما برای خاکسپاریه مادرم هم میاد و میتونم ازش شماره یا آدرسی بگیرم. اینطور شد که زد مادرش رو کشت تا بهونه ای بشه برای دیدن دوباره ی تئودور.

 

پنج‌شنبه 30 دی 1389 :: 21:22 :: نويسنده : shanel


بی خردی اسارت بدنبال دارد .و خرد موجب آزادی و رهایی است .

آزادی متعلق به یک نفر نیست ، مال همه است .


آزادی باجی به مردم نیست ! چرا که مال و داشته آنهاست.

هرکس قادر به تملک و ارادۀ نفس خود باشد آزادی حقیقی را به دست آورده است .


آزادی تلاش خردمندانۀ آدمی در جستجوی علت حادثه هاست .

رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی .

آزادی این نیست که هرکس هرچه دلش خواست بکند ، بلکه آزادی حقیقی قدرتی است که شخص را مجبور به انجام وظایف خود می کند .


آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم ، بلکه آن است که آنچه را که حق داریم بکنیم .

حاشا که آواز آزادی از پس میله و زنجیر به گوش تواند رسید و از گلوگاه مرغان اسیر .

 

تا آخر بخون و عمل کن...



ادامه مطلب ...
پنج‌شنبه 30 دی 1389 :: 20:55 :: نويسنده : shanel

سلام شرمنده این مدت نبودم سرم شلوغه انشاالله بعد از کنکورم کولاک میکنم
دلم واسه تک تکتون تنگ شده به خاطر شما ها نتونستم این وبلاگ رو ببندم دوستای گلم

سعی میکنم زود به زود اپ کنم دوستون دارم


بالاخره امتحانات هم تموم شد ...   جاتون خالی حال کردم.چون همه رو تقلب کردم به قول دوستم اسم منو توی کتاب رکوردهای گینس مینویسن.هیچ کس تا حالا حریف من نشده .راستی شما هم بیاین بگین روشهای تقلبتونو، ما که غریبه نیستیم نگین که تقلب نکردین که باور نمیکنم حالا مثل یه بچه خوب بگو...

از اونجایی که خودم اهل تقلبم و امیدوارم شما هم همین طور باشید برین ادامه مطلب...


 



ادامه مطلب ...
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران