زندگی من
درباره وبلاگ


من سارا هستم به وبلاگ من خوش آمدید

پيوندها
[Link_Title]




موضوعات
عکس
عکس

نويسندگان
sara

آخرین مطالب


 
چهارشنبه 06 مهر 1390 :: 10:38 :: نويسنده : shanel

سلام سلام

روز اول دانشگاه خیلی استرس داشتم اولین کلاسم هم دوشنبه ساعت 5 بعد از ظهر

با استرس کامل سر کلاس رفتم مبانی مدیریت، یه ساعت سر کلاس بودم 11تا دختر 40 تا هم...  بیشتر بچه ها جوجه 

بودن مثل خودم،

از اینکه وارد دانشگاه شدم به خودم و به همه شما دوستان تبریک میگم

دوشنبه 04 مهر 1390 :: 12:11 :: نويسنده : shanel

سلام سلام

به همه دوستان خوب

شرمنده اگه اين قدر در به دير اپ ميكنم درگير ثبت نام دانشگاه بودم

بالاخره ثبت نام كردم اونم دانشگاه ازاد

يه خوبي داره كه توي شهر خودمه...

به قول علي ضيا: مواظب خوبي هاتون باشيد خودم يه تنه همه غصه هاتونو پرپر ميكنم

داداش مايي شايدم ابجي مايي

شماره ما اينه........09

دوشنبه 21 شهریور 1390 :: 20:06 :: نويسنده : shanel

به همه بچه كنكوريا يه خسته نباشيد توپ ميگم مخصوصا خودم كه خودمو كشتم

انشالله كه همه قبول شدين

من پيام نور يه رشته مسخره قبول شدم اما اگه خدا بخواد ميرم آزاد

جمعه 04 شهریور 1390 :: 00:37 :: نويسنده : shanel

یادتونه وقتی توی لوکس بلاگ وبلاگ باز کردین این مطلب طنز واستون اومد

چرا ملت این قدر دروغگو شدن

با سلام.به دنیای لوکس بلاگ و وبلاگ جدید خود خوش آمدید.هم اکنون میتوانید از امکانات شگفت انگیز لوکس بلاگ استفاده نمایید و مطالب خود را ارسال نمایید.شما میتوانید قالب و محیط وبلاگ خود را از مدیریت وبلاگ تغییر دهید.با فعالیت در لوکس بلاگ هر روز منتظر مسابقات مختلف و جوایز ویژه باشید.
در صورت نیاز به راهنمایی و پشتیبانی از قسمت مدیریت با ما در ارتباط باشید.برای حفظ زیبابی وبلاگ خود میتوانید این پیام را حذف نمایید.امیدواریم لحظات خوبی را در لوکس بلاگ سپری نمایید...

 

 

جمعه 04 شهریور 1390 :: 00:20 :: نويسنده : shanel
جمعه 04 شهریور 1390 :: 00:04 :: نويسنده : shanel

چند وقت پیش توی یه وبلاگ این آدرسو دیدم منم رفتم عضو شدم دوست دارم شما هم عضو این سازمان بشین

چون من بلد نیستم نصیحت کنم، میخوام خودتون فکر کنید بعد عضو بشید

میدونید با این کارتون دل چند نفر و شاد میکنید، غیر از اون خیلی هم ثواب داره

www.ehda.ir

بهترین هدیه برای هم نوعانمون بخشیدن زندگی دوباره به آنان است.

 

پنج‌شنبه 03 شهریور 1390 :: 02:04 :: نويسنده : shanel

دارم ديونه ميشم

از دست اين لوكس بلاگ

چند وقتي قطعه  حالا هم كه درست شده نصف مطالب رفته

پارسال هم اين جوري شد اما فقط نظرا رفت

از دست اينا

واسه چي اين جوريه؟

 

شايد من از اينجا اسباب كشي كردم

ديوانه كنندس

              اگه تا هفته ديگه درست نشه من كه ميرم آدرس جديد رو هم

                                         به همتون ميدم

 

باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااي

پنج‌شنبه 03 شهریور 1390 :: 01:45 :: نويسنده : shanel

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

دردهایش را در خود نگاه میدارد

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

گنجشک هیچ نگفت و

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت :  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

تو همان را هم از من گرفتی.

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغضی راه کلامش بست سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.

  گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

دشمنی ام برخاستی!

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد... 

جمله روز :   جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست ...



ادامه مطلب ...
شنبه 25 تیر 1390 :: 00:45 :: نويسنده : shanel

سلام بچه ها

به نظر شما خوشبختي چيه؟ خيلي بهش فكر كردم اما به چيزي نرسيدم دوس دارم نظر همتون بدونم تا بتونم راحت تر

با اين مسئله كنار بيام آخه چند وقتيه دارم در موردش فكر ميكنم واسم مهمه ميخوام بدونم پس اگه ميشه كمكم كنيد

پنج‌شنبه 23 تیر 1390 :: 01:47 :: نويسنده : shanel

من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

 

حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.

 

 


در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است !

 

 


اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

 

 


مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!

 

 


اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری میکند.

 

 

  (واقعا حال کردم)

 

 

 

 

..

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران